گاهی دور از چشم ابرها هم میتوان عاشق شد ،
میتوان بغض کرد ،
میتوان بارید
گاهی دور از چشم مدادرنگی ها هم میتوان نقاش شد ،
میتوان آسمان داشت ،
میتوان آبی شد
اما گاهی دور از چشم گذشته نمیتوان امروز را پشت هیچ فردایی پنهان کرد . . .


  
پنجشنبه 20 مهر 1396 | 03:20 ب.ظ | کامـنـت()


من اگر عاشقانه می نویسم…
نه عاشقـم !، نه شکست خورده …
فقط می نویسم تا عشق یاد قلبم بمانـد …!
در ایـن ژرفای دل کندن ها و عادت ها و هوس ها ،
فقـط تمـرین آدم بـودن میکنم …


  
سه شنبه 18 مهر 1396 | 03:20 ب.ظ | کامـنـت()


ما همینیم که هستیم
شاخ نیستیم چون گاو نیستیم
خاص نیستیم چون عقده نداریم
بالا نیستیم چون پرچم نیستیم
فقط یه آدمیم، چیزی که خیلیا نیستن…


  
یکشنبه 16 مهر 1396 | 03:18 ب.ظ | کامـنـت()


استاتوس های فاز سنگین جدید
کـــســـی که ســلــول انــفـــرادی را ســاخــت
مـــی دانــســـت
ســـخــت تــــریــن کـــار انـــســـان
تحـــمـــل خــویــشتــن است . . .


  
جمعه 14 مهر 1396 | 03:17 ب.ظ | کامـنـت()


تو
اصلا نیامده‌ای که بِروی
تو
همیشه اینجا بودی
همین‌جا
مدفون پشتِ پلک‌هایم
قدم می‌زنی خیابان‌های خیسِ این شهرِ عمگینِ دوست داشتنی را
می‌ایستی رویِ پلِ عابر
غرق می‌شوی در ترافیکِ این شهرِ بی عابر
فکر می‌کنی به آن آمبولانسی که
گیر کرده در انتهایِ ترافیک
و کسی خواهد مُرد
تو
اصلا نیامده‌ای که بِروی
تو
روزی “خواهی” آمد، در ۱۰ ثانیه‌ی آخر عمر
و من
کافر می‌میرم…


  
چهارشنبه 12 مهر 1396 | 03:14 ب.ظ | کامـنـت()


➲نٰٰہ ازتٰ مٰیخٰٰام بیٰٰاےٰ پٰیشَم 

➲نَہ دیگِہ بٰا دروغٰٰاتٰ سِیاھ میشَم 

➲مَن دیٰگْہ واسَم مُہِم نٰٰے اصَن 

➲بَعد مَن رفیٰقٰ صَمیمیٰات ڪِیامیشَن 

➲واسِٰہ مٰوندنِتـ نمیڪُنَم تَلاشٰٰے 

➲خُوشبِحٰال اونٰٰے ڪِہ الٰان بَراشٰٰے


  
سه شنبه 11 مهر 1396 | 03:13 ب.ظ | کامـنـت()



 اینو هرگز یادت نره....
هیچکس نمیتونه 
بِ
جُ
ز
خودت!!
تورو ب شادی واقعی برسونه....!!!
ن مادرت
ن پدرت
ن خواهر برادرت
ن دوست صمیمیت
ن عشقت
هیچکس!!
.
.
{Just yourself}
فقط [<خودت>]




  
جمعه 7 مهر 1396 | 05:40 ب.ظ | کامـنـت()



سعلااااااام^_^
هفته اول مهر شیطورا میگذره؟؟؟
به ما ک
 عالی
توپ
ممتاز
درجه یککک
روز اول با شوق و ذوق زیادی گذش....
دلم برا هیکل های نحص و قیافه های ازگل ی مشت نفهمِ خنگ تنگ شده بود....!!!!
اینقده از سر و کله هم بالارفتیم ک ناظم جوش اورد!!!!
روز های بعدش هم همینگونه گذشت...ب طوری ک ما هشتمی ها کنترل کل مدرسه را در دست گرفتیم..همه مسئولا و نماینده های سالن بالا گرفته تا پایین رفقای خودمن..امسال پارتی هام کلفتن^_^
و اینکه...
الکی مثلا شیطونا و اروما رو تو کلاسا تقسیم کردن...
ب طور مجدد همه از حیات وحش فرار کرده ها تو هشت 2ان....
و تعداد اراذل اوباش هشت 1بسی انگشت شماره..درحالی ک تعداد مظلومان کلاس ما انگشت شماره...
ماشالله همه پیش فعال...
درس خونننننننننننن.....(سوسکم قشنگه)
اصن غیر قابل کنترل!!!
ولی امروز بیشتر از هر روز دیگری حال داد!!!
زنگ دوم...
همه کف حیات پهن بودیم زیر سایه درخت کاج حیاتمون....
عین لات و لوت های کوچه خیابونی بودیم...
سال پایینیا با چشای قد گوجه نگامون میکردن....
یه 15...21نفر بودیم....
چون هم میخواستیم زیر سایه درخت جا شیم تنگ هم نشسته بودیم....
بعضیامونم عین خر کلشونو مینداختن پایین ،مث اجل معلق میومدن خودشونو وسطمون پرت میکردن...مث این عقب افتاده ها هستنا(هشت دویی اَن دیگه...ب خل و چل معروفن)!!!سر چیپس و پفک ها دعوا میکرن..تو سر و کله هم میزدن..وقتی بابای مدرسمون اومد وضع وحشتناکمونو دید یه اعوذ بالله من الشیطان رجیم گفت و یه استغفرالله هم تنگش..بعدشم با سری ک از روی تاسف تکون میداد از کنارمون رد شد...حالا کی بخند کی نخند....
لیسه میرفتییییییییییم...
ب شخصه نفس کم اوردم..دیدم دوستان دارن ب تنفس مصنویی متصل میشن خودم دوباره نفس کشیدم....
حالا اینا همش مال ی زنگ تفریحه
سر زنگ چِشتماعی فقط خندیدم..معلممون مث این مَه ها میمونه ک جون نداره حرف بزنه....
منم شدم نماینده...با دوست تخسم....جا اینم ک بیایم و اروم کنیم بچه ها رو کنسرت زنده میذاریم
.....خخخ...
ناظم بدبخت جدیده نمیدونع چ خبره...امسال هف جد و ابادشو میاریم جلو چشاش ک خودش اخر سال از این مدرسه فرار کنه بعد خانوم ولیوند جونمون برگرده..^_^
زنگای نمازم چون پایینیم صدامون تو نماز خونه نمیرع....#_#
با  رفیق شیشم ک خیلی تپله و اون یکی رفیقم ک لاغره در اغوش هم رو نیمکت میشیم..خخخخ
اول من بعد دوست چاقم...بعدشم اون لاغره...منم له میشم اون ته...
تازه ی سیب اوردیم..همونجور ک نشسته بودیم میخواستیم سکانس عاشقانه بریم...
نصفیشو من گرفتم با دندونام نصفیشم دوستم..بقیم فیلم برداری میکردن...مام ب ی گاز اکتفا کردیم..اخه سیبه کوچیک بود!!!
اما هدف گیری دوسم ایول داره خداوکیلی...چوری سیبرو وقتی خوردم پرت کرد سمت سطل زباله ک اگه فقط 4س به سمت چپ متمایل میکرد میزد تو خال!!!
روز قبلشم....
زنگ تفکر ک خانوم مشاور اومده بود سرمون(اینم ی خریه مث بقیشون...)ی چرت و پرتای میگف...مال اونایی ک دیوونن و این چیزا...علائمشون دقیقن مث من بود-_-....
ب خانوم مشاوره گفتم ؛خانوم اینا دقیقن علائمین ک من دارم...برم خودمو ب ی تیمارستان معرفی کنم؟؟؟
بیچاره از این بی زبوناس..کلاس رف رو هواااااا
اخرای زنگم....
کرمم گرفته بود شدید
بغل دستیم ب طور مجدد یکی از رفیق شیشامه....هر وقت کرمم میگیره سر اون و جلوییام خالی میکنم...
اول بلند میشدم خودمو از گوشه نیمکت(سمت دیوار نشستم)پرت میکردم طرفش و میزدم تو گوشش(ب تلافی همه اون کتکایی ک هفتم ازش خوردم)...بیچاره چن بارم از نیمکت پرت شد پایین و افتاد کف کلاس....خانوم مشاور میگف بنی طبا داری اون ته چیکار میکنی..میگفتم :خانوم دارم ب بقل دستیم عشق می ورزم...عشششششششششق...
اما با همه این کارا انرژیم تخلیه مَشُد.
.تصمیم گرفتم جلوییمامو اذیت کنم..اونام ی کسایین بدتر از من...سر همه مدادای خودمو بقل دستیمو تیز کردم....و از زیر نیمکت فرو کردم تو کمر جلوییم....آهی از نهادش بلند شد ک دل سنگو اب میکرد بعد زنگ تفریحش ب اندازه همون ی ربع فحش و فترات بهم میداد....اخراش مشاوره اعصاب مصابش خورد شد از کلاس رف بیرون....
البته ما زیاد از اون شیطونیا نمیکیم ک تو مدرسه های پسرونه میکنن....
اصن این فکرارو درباره منو دوستام نکنین....
فقط یُخده وحشی بازی درمیاریم و همو کتک میزنیمو(البته ن مث این تیتیش مامانیا..ما محکم میزنیم)رو نیکمتا بالاپایین میپریم...رو میز خانوم میخوابیم .....ازش ب عنوان اسکی رو یخ استفاده میکنیم...بغل دستیامونو جوری کتک میزنیم و هل میدیم ک از نیمکت پرت شن بیرون و بیافتن کف کلاس...زنگای نماز ۱۰نفر ادمو تو ی نیمکت جا میدیم....مث رادیو فقط ور میزنیمو میخندیم...دوستانو با القاب ممد و اِبی  و جهانیگر جلوی خانوما صدا میزنیم....
تو اب خوری همو خیس میکنیم انگار با لباس دوش گرفتی...زنگای هنر تخمه میخوریم و صرفا جهت مسخره بازی همه پوستع هاش کف کلاس یافت میشن!!!
زنگای عربی با وجود روح الله زیر اونجایی پفیلا میخوریم ....برا خانوما و اسم خودشون و شووراشون شعر میسازیم (از اون بالا کفتر می اید یک دانه اشرف می اید)حتی معلم ریاضی هفتم پارسالو از مدرسه فراری دادیم...بیچاره فرارررررر کرد...تنها راهش بود...کلا همه کار میکنیم...
اما هیچ تفریحی ب اندازه زنگای نمازک با ایلم تو کلاسیم اوش نمیگذره^_^
ولی باور کنین ارومیم....^_^
اینم شیطونیای دخترونس...
البته مخصوص من دیوونه و رفیقای خل و چلم...مث ما وجود نداره ک...
و اینگونه هفته اول مهر ما گذش
#ماجراهای_منو_دوستام

نظر دهی بازه!!!



پ.ن:دوستم (بقل دستیم) متن پستو خونده،میگه:ینی چی اسرار ایلمونو پیش بقیه فاش میکنی؟؟؟؟
میخوام از شما بپرسم..
ایا این فاش کردن اصراره؟؟


  
چهارشنبه 5 مهر 1396 | 05:52 ب.ظ | کامـنـت()



سعلاااااااام ملللللللللللت
سعلاااااااام استقلالیاااا
سعلاااااااام تاجیای گل


#72 سال .....
غیرت
و
هیبت
تولدت مبارک تاج
سالروز تاسیس پر افتخارررررر تررررررین تیم ایرانو تبریک میگم^_^
♡با افتخار استقلالیم
.
.
.
.
همچین...
برد شیرینمون مقابل سپیدرود رو تبریک میگم
عالی بودن بچه ها^_^
مخصوصا
 سید حسین حسینی
داریوش شعاییان
جابرانصاری
و تک به تک بچه ها
خدایی دمتون گرم


#تنها_استقلال_است_که_باقی_میماند


نظر دهی پست اززززززاد


  
سه شنبه 4 مهر 1396 | 09:39 ب.ظ | کامـنـت()